الشيخ رسول جعفريان وديگران

129

نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)

است . با مقايسه‌اى ميان نوشته‌هاى ابن اسحاق و واقدى در سيره و مغازى پيامبر ( ص ) ، مىتوان به جزئى و عميق‌تر بودن ديد واقدى پى برد . با چنين ديدگاهى است كه او در زير مجموعهء سيره ، به مغازى به عنوان شاخه‌اى مستقل پرداخته و اين فرع را جلوه‌اى ويژه مىبخشد . هر چند چنين كارى ، پيش از وى توسط راويانى چون ابن شهاب زهرى به تدريج نظم و نسق مىيافت ، ليكن هويت بارز آن در اثر واقدى جلوه‌گر شد . او تخصّص خويش را در زمينهء تاريخ نگارى اسلامى در اخبار مدنى عصر نبوى نشان مىدهد و به جدا شدن اين شاخه از روايت كمك مىكند . نحوهء كار او در نقل روايات ، به كار بردن « اسناد جمعى » است ، كه گفتيم مرسوم علماى حديث نبود ، هر چند پيش از او ، ابن اسحاق و زهرى نيز چنين شيوه‌اى را به كار برده بودند . نتيجهء چنين روشى اين بود كه ارجاع جمعى ، از گسيختگى مطلب مىكاست و آن را يكدست روايت مىكرد . با توجه به مسائل فوق ، مىتوان گفت كه نوع جديدى از نوشتار در حال تكوين بود و تلاش افرادى چون واقدى ، اولين گامهاى استقلال و جدايى نوشتار تاريخى از شيوهء حديثى است . اين شيوه در دوره‌هاى بعد ، همچنان در حوزهء تاريخ نگارى استوارتر شد و شكل نهايى خود را يافت . اساتيد واقدى ، همانطور كه وى در آغاز كتاب خود و در اول هر بحث يك جا آنها را نام مىبرد ، همگى از اهل مدينه و يا از كسانى به شمار مىآمدند كه در سيره صاحب نام يا اثر بودند . « 1 » علاوه بر آنها ، واقدى از افرادى چون محمد بن عجلان ، اوزاعى ، ابن جريج ، ابن ابى ذئب ، مالك بن انس ، سعيد بن بشر ، سفيان ثورى ، ابو معشر و اسامة بن زيد بن اسلم - كه تعدادى از آنان تابعين حجاز و شام هستند - استماع حديث كرده است . در كنار اينان ، بايد بسيارى از عوام اهالى مدينه را نيز جزو منابع اطلاعاتى او دانست . « 2 » رشتهء علم چونان زنجيرى است كه در حلقه‌هاى آن ، اساتيد شاگردانى تربيت مىكنند و عملكرد و روش آنان را در تفكرات و شيوه‌هاى شاگردان مىتوان متجلّى ديد و يا روش عملىشان را در شيوه‌هاى آنها مؤثر دانست و باز شناخت . بزرگترين شاگرد واقدى ، كه بيشترين روايات را از او دارد ، محمد بن سعد است . ارتباط علمى ابن سعد با

--> ( 1 ) . واقدى ، كتاب المغازى ، ج 1 ، ص 2 . ( 2 ) . تهذيب التهذيب ، ج 9 ، ص 363 ؛ ذهبى ، سير اعلام النبلاء ، ج 9 ، ص 454 ؛ تاريخ بغداد ، ج 2 ، ص 3 ؛ وفيات الاعيان ، ج 4 ، ص 8 .